کتاب کلمات تنم را کبود کرده‌اند

حداقل 
قبل ازغرق‌‍ شدن کشتی 
زنجیر دست‌هایم را 
ازدست‌هایت باز کن 
تا راهی برای دست‌و‌پا‌زدنی باطل 
پیش از مرگ 
داشته باشم

آن کوه یخی که در حال آب شدن است 
پیکر مردی است 
که دارد 
جلوی چشم‌های زنش
درقمار می‌بازد 
در شهری که آن‌قدر تاریک است 
که شب هم درآن دیده نمی‌شود

بغض 
چادر سیاهش را سر کرده 
پشت به من 
دور می‌شود


از کتاب: کلمات تنم را کبود کرده‌اند
نسرینا رضایی
نشر چشمه