"نامه های تیر باران
شده ها" آخرین نامه های 71 نفر از مبارزان گروه " فران تیرور
پارتیزان" می باشد که اعضای نهضت مقاومت ملی چریکی و پارتیزانی بود که پس از
اشغال فرانسه توسط هیتلر، از جانب حذب کمـ.ونیست فرانسه تشکیل گردیده بود و اشخاص
غیر کمـ.ونیست هم در آن عضو بودند و چهار سال برای رهایی فرانسه مبارزه کردند.
این نامه ها چند ساعت قبل از اعدام زندانی ها توسط نیروهای آلمان، نوشته شده اند. به
نقل از گردآورنده، او فقط توانسته نامه های تعدادی از این مبارزان که ساکن پاریس بودند
را جمع آوری کند. در زیر چند خط از این نامه ها را که برای من واقعا سنگین و تاثیر
گذار بود را نوشته ام.
"
موریس لاکزات – کارگر معدن و از
رهبران اتحادیه کارگران – محکوم به اعدام و تیرباران شده
مستخرج از نامه ای به همسرش:
(...) هر روز صبح که بیدار می شویم مرگ
بالای سرمان آویخته است. این وضع برایم تازه نیست(...) می خواهم به هر قیمت شده
خود را با فکر مرگ عادت بدهم.
هر چیز که یکنواختی اینجا را تغییر دهد
مایه ی مختصر مسرت می شود: جاروکشی، سلمانی، دوش، سه دفعه سوپ در هر روز و
آژیرها که اخیرا خیلی زیاد شده اند و بعد
صداهای گوناگون چکمه ها که عکس العمل های مختلف را بیان می کند.(...)
(...) گردش دو نفری، کوله پشتی بر پشت
مثل سالهای اول باهم بودنمان. کوه های آلپ، کوه های پیرنه، سواحل برتانی، اما
احمقانه است که وقتی مرگ در پیش است اینقدر به زندگی دلبستگی نشان دهیم... می
بینی، پیش از مردن، فکر زندگی گذشته با تو مرا می آزارد(...)
خداحافظ عزیزم... خداحافظ همه ی گوشه
هایی که در آنجا ما یکدیگر را در آغوش گرفته ایم و دوست داشته ایم. قدرت اینکه تو
را به دیگری واگذار کنم را ندارم. اما عزیزم اگر روزی صاحب فرزند شدی و دلت خواست،
نام من را رویش بگذار... آه.. اما میدانی تو را مجبور نمی کنم. این فقط در صورتی
است که خودت بخواهی و کسی را هم ناراحت نکند... با تمام قوایم تو را می بوسم.
پل کی یه – محکوم به اعدام و تیرباران
شده در 24 سالگی
پدر و مادر عزیزم
همین الان به من خبر دادند که امروز
بعداز ظهر ساعت پانزده اعدام می شوم(...)شما را از صمیم قلب دوست می دارم. اما از
این جهت برایم غصه نخورید. خواهش می کنم اقدامی برای یافتن جسد من نکنید. فراموش
شدن مطلق آخرین آرزوی من است(...)
روبر هامل – محکوم به اعدام. تیر باران
شده در 40 سالگی. نامه های وی در آستر لباسش جاسازی شده و به همسرش رسیده.
(...) قضات ما از عکس العمل ما در برابر
حکم صادره شان متعجب بودند و تقریبا از ما عذرخواهی می کردند، ما به آن ها نشان
خواهیم داد که کمـ.ونیست ها چگونه مردن را هم بلدند.
(...)میلی دارم که شاید کمی احمقانه
است اما آن را برایت می گویم. یک بطری شامپاینی داشتیم که تو آن را برای جشن نهمین
سالگرد ازدواجمان کنار گزارده بودی. دلم می خواست تو این بطری را بشکنی. بنظر من
حیف است که در جشن دیگری مصرف شود. مثل اینکه جنبه ی مقدس آن آلوده خواهد شد. آیا
حق با من نیست؟
(...) اجازه داده اند که عکس تو را در
سلول زندانم با خود داشته باشم. روز یکشنبه تمام لحظات را من با تو در منزل هستم.
من در خیال خود حساب می کنم که تو چه کار میکنی، با تو حرف می زنم. اما از آنجا که
هرچیزی عوضی دارد، این بار تویی که جواب من را نمی دهی.
روبل هابر یک روز بعد از تمام کردن این
نامه، تیر باران شد.
ا.ل.شامپیون – محکوم به اعدام و تیرباران
شده
(...) آنیتای عزیزم... از وقتی که من با تو
آشنا شدم تا کنون سه سال میگذرد. با تمام وجود از تو عذر می خواهم که ترا بر گروه
دردمندان افزودم. آنیتای عزیزم، تو باید به خاطر ژاکی کوچکمان زنده بمانی و از او
یک مرد بسازی. همین امروز ساعت سه بعدازظهر، شانزده ماه تمام از تولد او می گذرد و
در همان لحظه من خواهم مرد. در این لحظه این خاطره برایم چقدر حساس است!"
نامه های تیر باران شده ها- گرد
آورنده: لویی آراگون – مترجم:م.فضلی – چاپ اول: 1330
خواندن این نامه ها برای من واقعا غم
انگیز بود. به پایان هر نامه که می رسیدم و هر خداحافظی را که می خواندم تنم به
لرز می افتاد... آخرین خداحافظ قبل از مرگ.. مرگی که فقط یکی دو ساعت با آن ها
فاصله داشته. داشتم با خودم فکر میکردم اگر من در چنین شرایطی بودم. چه می نوشتم؟
شما چه می نوشتید؟